محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

57

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

است : « ابن‌جوزى » اين حديث را با ذكر سند در كتاب مثيرالعزم آورده است كه تأييدى بر اين مطلب است . اگر مطلبى كه محب طبرى در وجه تسميهء ابوقبيس بيان كرده ، واقعاً در مثير العزم آمده باشد ، آنچه را در بيان سخنان ناگفتهء « نووى » ياد كرديم ، تأييد مىكند . فاكهى در مورد مردى كه نخستين بار در كوه ابوقبيس خانه ساخت ، هر دو قول را ؛ يعنى اين كه : آيا از قبيلهء « اياد » است يا « مذحج » ، ذكر كرده و او را قبيس مىنامد و اين با آنچه « ازرقى » آورده و ابوقبيس ناميده است ، اختلاف دارد . شايد هم لفظ « ابو » در كتاب فاكهى افتاده باشد . ( اللَّه اعلم ) . نتيجه آن كه در نسب و نيز نام وى ، دو قول وجود دارد . گفته مىشود كه وجه تسميهء اين كوه به ابوقبيس غير از آن است كه آورده شده ؛ چرا كه ابوالقاسم سهيلى در كتاب خود « 1 » مىنويسد : « ثور » و « ثبير » از كوه‌هاى مكه‌اند . گفته‌اند كه ثبير مردى از قبيلهء هذيل بوده كه در آن كوه وفات يافته و به همين دليل ، كوه را به اين نام مىخوانند ، همچنان كه كوه ابوقبيس برگرفته از نام « قبيس بن شالح » مردى از قبيلهء جُرهُم است كه به سخن چينى و بدگويى ميان « عمرو بن مضاض » و دختر عموى او « مَيَّه » پرداخت . مَيَّه تصميم گرفت با پسر عموى خود صحبت نكند . از آنجا كه عمرو دختر عمويش را خيلى دوست داشت ، قسم خورد كه قبيس را بكشد . او نيز به اين كوه گريخت و خبرى از وى نشد و در همان جا مُرد يا اين كه به جاى ديگرى رفت . به هر حال اين كوه ، ابوقبيس ناميده شد . سهيلى همچنين آورده است : « 2 » ابن‌هشام در يك خبر طولانى ، در جاى ديگرى جز سيرهء « ابن‌اسحاق » از وى ياد كرده است . در وجه تسميهء اين كوه مىگويند آتشى كه اينك در اختيار مردم است ، از آنجا اقتباس شده ؛ چرا كه دو كُندهء بزرگ درخت از آسمان فرو افتادند و آتش گرفتند و حضرت آدم عليه السلام آتشى را كه در اختيار مردم است ، از آنها اقتباس

--> ( 1 ) - الروض الأُنُف ، مطبعة الجماليه - مصر ، ج 1 ، ص 175 ( 2 ) - همان ، ج 1 ، ص 221